تبليغاتX
منتظر

منتظر

امام رضا

گاهی وقتا که دل من توی تنهایی میگیره

میرم و با چشم گریون بلیط مشهد میگیرم

گنبد زرد و قشنگش دلمو برده به غارت

دم در خیلی شلوغه همه از سختیا شاکی

یکی سینه خیز و خسته یکی با صورت خاکی

توی کفشداری که بودم نمیدونی چی دیدم

یکی داشت با گریه میگفت که این خاکا مرهم درده

قاطی خاکای اینجا خاکای کفش یه مرده

هر خونه تو کفشداری هاش شده منزل فرشته

نکنه یوسف زهرا کفششو اینجا گذاشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:32  توسط پسرک 

مهمونی زهرا

عجب شبی

بی بی مهمون داره از کوفه

امون از دل زینب

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 4:53  توسط پسرک 

جمعه

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم

خیر سرمان منتظر دیداریم

جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:30  توسط پسرک 

تو بگو...

غمناک ترین ناله دلم

بهانه دیدن توست

تو بگو

با دل بی قرارم چه کنم ؟

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:36  توسط پسرک 

فراموش کردم...

آقا جان به خدا شرمنده ام!

کارم شده هر جمعه گله از تو که چرا نمی آیی؟

فراموش کردم که خود دلیل نیامدن هستم!

مرا ببخش که منتظر تو بودن را یدک میکشم...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:13  توسط پسرک 

مولا...!

آه ازين چشم هاي بي لياقت

تو باشي و ما تو را نبينيم!؟
تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر؟

آه ازين دل بي لياقت

تو غريب باشي و ما را غم نباشد؟

آه ازين همه بي غيرتي



چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟

براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:0  توسط پسرک 

جمعه...

چه جمعه ها که یک به یک به انتظار
غروب شد و نیامدی
چه بغض ها که در گلو به انتظار
رسوب شد و نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره چوب و سنگ شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم که نه
ولی
برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح  ظهر نه غروب شد
نیامدی...

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:38  توسط پسرک 

جمعه

جمعه به مهرباني تو فكر مي‏كنم‏

به عهد باستاني تو فكر مي‏كنم

بغض تمام هفته من جمع مي‏شود

پس دفترم هزار قلم شمع مي‏شود

تاريك مي‏شوند تمام نوشته‏ها

تشييع مي‏كنند دلم را فرشته‏ها

جمعه، هميشه چشم مرا زخم مي‏كند

با جرم پرسش از تو به من اخم مي‏كند

بي صبرم آن چنانكه به آخر نمي‏رسم‏

حس مي‏كنم به جمعه ديگر نمي‏رسم‏

اللهم عجل لولیک الفرج


 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:15  توسط پسرک 

آقا جان به خدا شرمنده ایم

آقا جان به خدا شرمنده ایم

آنقدر غرق در گرفتاریها شده ایم که فراموشت کردیم

ولی ....

چه کنیم که نمک گیر تو هستیم و منتظر جمعه ای که شاید

دیگر درآن نشانی از بی عدالتی نیابیم

نشانی از نا مهربانی نبینیم.....

از کجا معلوم شاید آن جمعه همین جمعه باشد؟!!

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:12  توسط پسرک 

کی خواهی آمد؟

نماز جماعت آفتاب را بنگرید

و سجده ستاره‏ها را!

 آهای مردم خواب دیده زمین!

 خواب مشترکمان، خبر از یوسف حجاز دارد.

دام زلیخا،

 از مصر خیالتان برچینید!

پشت چاک خورده پیراهن ریایتان را بدوزید

انبار گندم مصریان را طمع نبندید!

 این خود یوسف است که خواهد آمد.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط پسرک