گاهی وقتا که دل من توی تنهایی میگیره
میرم و با چشم گریون بلیط مشهد میگیرم
گنبد زرد و قشنگش دلمو برده به غارت
دم در خیلی شلوغه همه از سختیا شاکی
یکی سینه خیز و خسته یکی با صورت خاکی
توی کفشداری که بودم نمیدونی چی دیدم
یکی داشت با گریه میگفت که این خاکا مرهم درده
قاطی خاکای اینجا خاکای کفش یه مرده
هر خونه تو کفشداری هاش شده منزل فرشته
نکنه یوسف زهرا کفششو اینجا گذاشته
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 23:32  توسط پسرک
عجب شبی
بی بی مهمون داره از کوفه
امون از دل زینب
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 4:53  توسط پسرک
از شنبه درون خود تلنبار شدیم
تا آخر پنج شنبه تکرار شدیم
خیر سرمان منتظر دیداریم
جمعه شد و لنگ ظهر بیدار شدیم
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 16:30  توسط پسرک
غمناک ترین ناله دلم
بهانه دیدن توست
تو بگو
با دل بی قرارم چه کنم ؟
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:36  توسط پسرک
آقا جان به خدا شرمنده ام!
کارم شده هر جمعه گله از تو که چرا نمی آیی؟
فراموش کردم که خود دلیل نیامدن هستم!
مرا ببخش که منتظر تو بودن را یدک میکشم...
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 17:13  توسط پسرک
آه ازين چشم هاي بي لياقت
تو باشي و ما تو را نبينيم!؟
تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر؟
آه ازين دل بي لياقت
تو غريب باشي و ما را غم نباشد؟
آه ازين همه بي غيرتي
چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟
براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 21:0  توسط پسرک
چه جمعه ها که یک به یک به انتظار
غروب شد و نیامدی
چه بغض ها که در گلو به انتظار
رسوب شد و نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره چوب و سنگ شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم که نه
ولی
برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ها
دوباره صبح ظهر نه غروب شد
نیامدی...
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 15:38  توسط پسرک
جمعه به مهرباني تو فكر ميكنم
به عهد باستاني تو فكر ميكنم
بغض تمام هفته من جمع ميشود
پس دفترم هزار قلم شمع ميشود
تاريك ميشوند تمام نوشتهها
تشييع ميكنند دلم را فرشتهها
جمعه، هميشه چشم مرا زخم ميكند
با جرم پرسش از تو به من اخم ميكند
بي صبرم آن چنانكه به آخر نميرسم
حس ميكنم به جمعه ديگر نميرسم
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:15  توسط پسرک
آقا جان به خدا شرمنده ایم
آنقدر غرق در گرفتاریها شده ایم که فراموشت کردیم
ولی ....
چه کنیم که نمک گیر تو هستیم و منتظر جمعه ای که شاید
دیگر درآن نشانی از بی عدالتی نیابیم
نشانی از نا مهربانی نبینیم.....
از کجا معلوم شاید آن جمعه همین جمعه باشد؟!!
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:12  توسط پسرک
نماز جماعت آفتاب را بنگرید
و سجده ستارهها را!
آهای مردم خواب دیده زمین!
خواب مشترکمان، خبر از یوسف حجاز دارد.
دام زلیخا،
از مصر خیالتان برچینید!
پشت چاک خورده پیراهن ریایتان را بدوزید
انبار گندم مصریان را طمع نبندید!
این خود یوسف است که خواهد آمد.
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط پسرک